تبليغاتX
فراهت

زنهار دلا  رفيق  هر كس  نشوي

و اندر پي مردان چو كركس نشوي

خواهي كه كسي شوي  زنا كس بگريز

در خدمت هيچ  ناكسي  كس  نشوي

خيلي افسوس ميخورد انسان وقتي بعضي نگرش هاي ضعيف را خصوص حوزه معرفتي شيعيان مي بيند آن هم از سوي كساني كه خود شيعه اند .

مثلا ميگويند امام فقط يك ادم خوبي بوده است و مقام پيامبران ازامامان بيشتر است . يا كسي ميگفت من بعضي از انسانهاي عادي كه قدرتهاي خارق العاده از خود نشان ميدهند از امام بيشتر قبول دارم .

به وجود مقدس امام معصوم عرض كردند ما امام را از كجا بشناسيم امام فرمودند :

از دو چيز 1- امام مستجاب الدعوه است  2- علم امام هر سئوالي را پاسخ خواهد داد .

واقعا چه كسي مانند اميرالمومنين كه جانم فدايش در طول تاريخ جرات اين را داشته كه به مردم بگويد سلوني قبل ان تفقدوني ..اي مردم من تا در بين شما هستم هر سئوالي داريد بكنيد كه بخدا علي به راه هاي آسمان از زمين آشناتر است . بعد فردي نادان از علي بپرسد يا علي تعداد موهاي من چند تاست . و عجيب پاسخ حضرت علي ع است اول افسوسي از ناداني فرد خوردند و فرمودند اي مرد اول اگر ميتواني مرز سر خود را مشخص كن هر چند علم شمارش آن را نداري . علي ع ميدانست هر عددي بگويد اشتباه است چون بايد مثلا مرز موهاي پشت سر فرد مشخص باشد از كجاست تا شمارش درست باشد .

مامون عباسي تصميم گرفت حضرت رضا ع را محكوم كند براي همين از سران علمي هر ديني دعوت كرد تا از امام سئوال كنند و مامون كه هدفش تخريب امام بود ادعا كرد هر سئوالي داريد ابوالحسن پاسخ آنرا ميدهد اباصلت هروي سريع به حضرت رسيد و گفت يا اابالحسن اينها نقشه شومي دارند امام فرمود اباصلت بنشين و نظاره كن من سئوال هر كدامشان را با استفاده از كتاب خودشان و زبان خودشان خواهم داد و چنين كرد و همه را مات و مبهوت كرد و اين علم امام است چه كسي از قبل تا بحال چنين ادعا را ميتواند داشته باشد . و اما مامون وقتي ديد ضربه سختي خورد به غلام خود كه كارش مسخره بازي دربار بود گفت چيزي از امام بخواه كه نتواند كاري كند آن نادان هم رفت در جلوي جمع پيش حضرت و گفت ميگويند اي ابالحسن شما مستجاب الدعوه هستيد من از شما چيزي ميخواهم حضرت گفت بگو و او گفت اين دو شيري كه نقش آنها بروي پرده است را زنده كني تا مرا بخورند و حضرت او را از چنين درخواستي منع كردند و او كه فكر كرد  موفق شده است بر درخواست خود اصرار كرد و حضرت رو به پرده كرد و فرمودند بگيريد دشمن خدا را باذن خدا .

و آن دو شير بصورت زنده بر روي زمين پريدند و آن غلام نگون بخت را بلعيدند و دوباره نقش ديوار شدند . عده در اطراف شروع كردند به التماس كه امام اشتباه كرد او را برگردانيد ولي امام قبول نكردند و گفتند اگر عصاي كه موسي انداخت و اژدها شد و تمام مارهاي شعبده بازان فرعون را خورد برگردانيد اين شير ها هم اين غلام را برميگرداندند . و امام ميدانست اگر اين كار را ميكرد باز فردا همه ميگفتند اين يك شعبده بازي بود و معجزه نبود براي همين ديگر آن فرد را برنگرداند ند . و امروز اگر به حرم حضرت مشرف شديد در صحن سقاخانه در زير طاق نقاره خوانه كاشيكاري آن دو شير وجود دارد .

ز آستان رضايم خدا جدا نكند

من و جدائي از اين آستان خدا نكند

 

نوشته شده توسط باربد در چهارشنبه 1387/11/23 ساعت 8:6 PM | لینک ثابت |

معلم و شاگرد:

دانش آموزان سال سوم ابتدایی در کلاس امتحان می دادند . معلم ناظر بر امتحان ، ساکت بر روی صندلیش نشسته بود . در آخرین ردیف کلاس ، پسری با صورت گلگون دیده می شد . او از آزمون هراسی نداشت بلکه می خواست برای رفع حاجت به بیرون کلاس برود .

پسر خجالت می کشید و البته مشکل بیرون رفتن از کلاس را نیز داشت و نمی دانست چه باید بکند . بالاخره مجبور شد تا در کلاس مشکل را حل کند . با این حال از این کار شرمنده بود و می دانست اگر همکلاسانش متوجه شوند ، حتما او را مسخره خواهند کرد و دیگر کسی با او معاشرت و بازی نخواهد کرد .

در این اندیشه ها بود که ناگهان اشک هایش جاری شد . خوشبختانه دانش آموزان غرق در امتحان بود و هیچ کسی متوجه او نبود .

معلم با توجه و دقت اضطراب پسر را دریافت . نزدیک پسر آمد . با این کار همه کلاس متوجه معلم و دانش آموز شدند . معلم خم به ابرو نیاورد بلکه تنگ ماهی را که لبه پنجره بود برداشت و نزدیک پسر آمد . هنگامی که می خواست از کنار پسر عبور کند ، وانمود کرد به چیزی برخورد کرده است و تصادفاً آب داخل تنگ را به روی دانش آموز ریخت . همه به معلم و پسر نگاه کردند . معلم بی درنگ از دانش آموز عذرخواهی کرد و از دیگران خواست امتحان را ادامه دهند . سپس او را به دفتر خود راهنمایی کرد و یک شلوار تمیز به دانش آموز داد .

دیگران نیز که ماجرا را نمی دانستند این کار را چندان مورد توجه قرار ندادند . دانش آموز نمی دانست باید چگونه از معلم خود تشکر کند .

پس از خاتمه امتحان ، دانش آموزان کلاس را ترک گفتند . پسر دیرتر از دیگران از کلاس بیرون رفت و به معلم گفت : متشکرم .

معلم لبخندی زد و به پسر گفت : خواهش می کنم . می دانی در نوجوانی من هم گاهی دچار این مشکل می شدم

 

آفرینش: 

خدا خر را آفرید و به او گفت:

تو بار خواهی برد. از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد.  همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد.

خر به خداوند پاسخ داد:

خداوندا من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم. خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.

خدا سگ را آفرید و به او گفت:

تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد.

سگ به خداوند پاسخ داد:

خداوندا سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را برآورد.

خدا میمون را آفرید و به او گفت:

تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد.

میمون به خداوند پاسخ داد:

بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.

و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت:

تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی و تو بیست سال عمر خواهی کرد.

انسان گفت:

سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده. و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد.

و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند!

و پس از آن، ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار و مثل خر زندگی می کند، و مثل خر بار می برد!

و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد!

و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند!

 

زندگی خوب:

ویلان پتی اف کارمند دبیرخانه اداره بود، از مال دنیا جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی نداشت.

ویلان اول ماه که حقوق می گرفت و جیبش پر می شد، شروع می کرد به حرف زدن . روز اول ماه و هنگامیکه که از بانک به اداره برمی گشت به راحتی می شد برآمدگی جیب سمت چپ اش را تشخیص داد که تمام حقوق اش را در آن چپانده بود.

ویلان از روزی که حقوق می گرفت تا روز پانزدهم ماه که پول اش ته می کشید نیمی از ماه سیگار برگ میکشید.  نیمی از ماه مست بود و سرخوش.

من یازده سال با ویلان همکار بودم. بعد ها شنیدم او سی سال آزگار به همین نحو گذران روزگار کرده است.

روز آخر که من ازاداره منتقل می شدم، ویلان روی سکوی جلوی دبیرخانه نشسته بود و سیگار برگ می کشید. به سراغ اش رفتم تا از او خداحافظی کنم. کنارش نشستم و بعد از کلی حرف مفت زدن عاقبت پرسیدم که چرا سعی نمی کندزندگی اش را سر و سامان بدهد تا از این وضع نجات پیدا کند.

هیچ وقت یادم نمی رود، همین که سوال را پرسیدم به سمت من برگشت و با چهره ای متعجب آن هم تعجبی طبیعی و اصیل پرسید: کدام وضع؟

بهت زده شدم. همین طور که به او زل زده بودم، بدون این که حرکتی کنم ادامه دادم همین زندگی نصف اشرافی نصف گدایی.

ویلان با شنیدن این جمله همان طور که زل زده بود به من ادامه داد:

تا حالا سیگار برگ اصل کشیدی؟

گفتم: نه

گفت: تا حالا تاکسی دربست  گرفتی؟

 گفتم: نه

 گفت: تا حالا با یه دختر خوشگل قرار گذاشتی؟

گفتم: نه

 گفت: تا حالا غذای فرانسوی  خوردی؟

 گفتم: نه

 گفت: تا حالا یه هفته مسکو موندی خوش بگذرونی؟
 
گفتم: نه

 گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگی کردی؟
 
گفتم: آره...نه...نمی دونم.

 ویلان همین طور نگاهم می کرد، نگاهی تحقیر آمیز و سنگین، به نظر حالا که خوب نگاهش می کردم مردی جذاب بود و سالم.

به خودم که آمدم ویلان جلویم ایستاده بود و تاکسی رسیده بود. ویلان سیگار برگی تعارفم کرد و بعد جمله ای را گفت که مسیر زندگی ام را به کلی عوض کرد، ویلان پرسید: می دونی تا کی زنده ای؟

جواب دادم: نه

ویلان گفت: پس سعی کن دست کم نصف ماه رو زندگی کنی.

نوشته شده توسط باربد در پنجشنبه 1387/05/03 ساعت 11:25 AM | لینک ثابت |

شب  فراق که داند که تا سحر  چندست

مگر کسی که به زندان عشق در بند است

گرفتم از  غم  دل راه  بوستان  گیرم

کدام سرو به بالای دوست مانند است

قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست

به خاک پای تو این هم عظیم سوگند است

که با شکستن  پیمان و  بر گرفتن دل

هنوز  دیده  به دیدارت آرزومند  است

ز دست رفته نه تنها منم در این سودا

چه دست ها که از دست تو بر خداوند است

نوشته شده توسط باربد در جمعه 1387/02/13 ساعت 6:44 PM | لینک ثابت |

سلام داشتم تو کتابخونه نگاه میکردم دیدم روی نهج البلاغه یه کم خاک نشسته خیلی ناراحت شدم که چرا مدتی به اون نگاه نکردم صفحه رو باز کردم نگام به خطبه همام افتاد خوب خیلی اونو میدونن اما عده ای شاید نه . تصمیم گرفتم اونو تو وب بنویسم و با هم دیگه خودمونو در دریای زلال این کتاب شریف شستشو دهیم واما :

همام از اصحاب حضرت علی ع مردی  عبادت پیشه و زاهد بود ایشان از امیرالمومنین ع سئوال میکنند که اوصاف تقوا پیشگان و خداپرستان چگونه است حضرت میفرمایند ای همام تقوای الهی پیشه کن و نیکوکردار باش که خداوند با متقیان و احسان پیشگان است .

همام دوباره اصرار نمود اوصاف آنها را حضرت دقیق تر بیان دارد .

حضرت فرمودند :

خداوند سبحان آفریدگان را آفرید در حالی که از طاعتشان بی نیاز بود و از نافرمانی و عصیانشان در امان .

زیرا نافرمانی گناهکاران به او زیانی نمی رساند و فرمانبری طاعت پیشگان برایش سودی ندارد .

روزی و معیشت آفریدگان را میانشان تقسیم نمود و هر کدامشان را در مکانت خود نشاند .

و اما مکانت تقواپیشگان :

  • بینش و گفتارشان بر صواب است و صلاح .
  • روش و منش آنان بر تواضع است و وقار .
  • چشمانشان را بر آنچه خدای برایشان حرام فرموده پوشانیده اند .
  • گوشهایشان را بر دانش های سودمند گشوده اند .
  • در بلا و دشواری و در آسایش و راحتی منش و روش یکسان دارند در هیچ حالت گوهر گرانسنگ خویش را نمی بازند .
  • اگر خداوند اجل و زمانی را برای ماندن آنها در این جهان تعیین نکرده بود جان سبکبار و سبکبالشان به اندازه یک چشم به هم زدن در بدنهایشان نمی ماند  از شوق پاداش و اکرام خداوند که برایشان مهیا ساخته و از خوف معصیت او .
  • خداوند سبحان در جان این رشیدان عظیم است از این روست که غیر خدا در نگاهشان کوچک است .
  • بهشت برایشان چنان است که گویا آنرا دیده اند و از نعمتهایش بهره مند هستند .و جهنم برایشان چنان است که گوئی آنرا دیده اند و عذابش را چشیده اند .
  • دلها شان محزون است اما به حزن سبز نه غم سیاه .
  • دیگران از آزارشان در امانند .
  • بدنهاشان نحیف است .
  • نیازهایشان اندک است .
  • جانهایشان عفیف است .
  • چند روزی را بر حق و ناگواریها صبوری ورزیدند که آسایش گوارا و جاویدان را برایشان در پی دارد این تجارتی است سود آور که خداوند برای ایشان فراهم فرموده است .
  • دنیا آنها را طلبید اما آنها او را نطلبیدند .
  • دنیا در پی به چنگ آوردن و اسیر ساختنشان بر آمد اما پارسایان با بر کف نهادن جان خویشتن را از چنگال آن رهانیده اند .

شبها و روزهای آنها :

  • شب هنگام به عبادت بر می خیزند .
  • به تلاوت فکورانه و درنگ گونه قرآن می پردازند . جانهایشان را با قرآن محزون میکنند و مرهم دردهاشان را از قرآن میطلبند .به آیات شوقناک  دل میبندند و  آیات هراسناک را به گوش دل می سپارند .
  • از این روست که در پیشگاه خداوند قامت خم میکنند و به رکوع میروند و خویشتن را به سجده و زمین می افکنند و چهره و دستها و پاهایشان را به خاک می آسایند و از خداوند آزادگی خویش را عذاب الهی می طلبند .
  • خوف و خشیت الهی اندامشان را چنان تیر تراشیده لاغر کرده است .
  • بیننده ظاهر بین که به آنها مینگرد می پندارد بیمارند اما بیمار نیستند آن ظاهر گر میگوید : اینان به اختلال حواس مبتلایند و نامتعادلند . اما نه بلکه امر عظیمی اینان را چنین حیران و اندیشناک نموده است .
  • اینان از کردار نیک خویش اگر اندک باشد خشنود نیستند و اگر بسیار باشد زیاد نمی پندارند از این روست که خویشتن را تقصیر کار میدانند واز اعمال خود بیمناکند .
  • از تعریف و تمجید دیگران هراسناک میشود و میگوید من خود را بهتر میشناسم و خدایم مرا بهتر از من میشناسد خداوندا مرا به آنچه میگویند مواخذه مفرما و ار آچه میپندارم برتر فرما و از آنچه از اوصاف و کردار نازیبایم نمی دانند بر من ببخشای .
  • در دین صلابت دارند .
  • ژرف اندیشی همراه با نرمش شکوهمند دارند .
  • ایمانشان با یقین پایدار است .
  • اشتیاق شورانگیز در طلب علم دارند .
  • علمشان همراه با متانت و حلم است .
  • میانه روی و اعتدال هنگام ثروتمندی و بی نیازی دارند .
  • در پرستش خشوع و دلشکستگی دارند .
  • در فقر و تهیدستی آراستگی و عزت نفس دارند .
  • در دشواری صبور و شکیبایند .
  • تلاش و کوشش در تحصیل رزق حلال دارند .
  • شادابی و نشاط در مسیر هدایت و صلاح دارند .
  •  از طمع بدورند .
  • کردار شایسته بجای میآورد و از اینکه مبادا کوتاهی کرده باشد بیمناک است .
  • روز را با اندیشه شکرگزاری از خداوند به شب میبرد .
  • شبها را به یاد خدا صبح میکند .
  • شبانگاهان خوفناک از خطر فرو افتادن در ورطه غفلت و صبح گاهان فرحناک از امید به احسان خداوند است.
  • اگر نفسش برای ناخشنودیهای خود بر او سخت گیرد و وی را بخواهد به چراگاه شهوت کشاند وی بر او سخت میگیرد و خواهشهایش را بر نمی آورد .
  • روشنای چشمش در جاودانه ها و فنا ناپذیرهاست و بی رغبتی و زهدش درناپایداریها و زوال پذیرهاست .
  • متانت و بردباری را با دانش در می آمیزد .
  • گفتار را با کردار همراه میسازد .
  • آرزوهایش کوتاه و اندک است .
  • لغزش و فرو افتادنش در ناشایستها کم و ناچیز است .
  • قلبش خاشع است .
  • جانش قانع است .
  • خوراکش اندک است .
  • زندگی و امور دنیائیش ساده و بی تکلف است .
  • دینش محفوظ است .
  • شهوتش مرده است .
  • خشمش فرو خورده است .
  • مردمان به خیر او امیدوارند و از شر او درامان .
  • اگر در میان غافلان باشد از ذاکران و هشیاران محسوب میشود و اگر در جمع ذاکران باشد جزو غافلان به شمار نمی آید .
  • کسی را که به او ستمی کرده میبخشد .
  • به کسی که وی را محروم ساخته عطا و بخشش میکند .
  • با آنکس که از او بریده  می پیوندد .
  • دشنام و ناسزاگوئی از او بدور است .
  • گفتارش نرم و آرام است .
  • زشتکاری از وی دیده نمی شود .
  • نیکوکرداری و خوشرفتاریش همیشه پدیدار است .
  • خیرش روآورنده و شرش روی گرداننده است .
  • در لغزشها با وقار و صلابت است .
  • در ناگواریها و مصائب شکیبا و پابرجاست .
  • بر آنکس که خشم گیرد ستم نمی ورزد .
  • برای آنکس که دوستش میدارد به گناه نمی افتد برای خوشایند کسی خود را عصیان نمی اندازد .
  • پیش از انکه بر او شاهد آورند خود به حق اعتراف میکند .
  • آنچه را که عهده دار نگهداریش شده تباه نمی سازد .
  • آنچه را به یادش آورند (عبرتها ) به فراموشی نمی سپارد.
  • به کسی لقب زشت نمی دهد .
  • به همسایه زیان می رساند .
  • دیگران را هنگام بلا و ناگواریها ملامت نمی کند .
  • در قلمرو باطل و بیهودگی وارد نمی شود و از مدار حق خارج نمی گردد .
  • سکوتش او را اندوهناک نمی نماید .
  • خنده اش به قهقهه بلند نمی گردد .
  • اگر بر او ستم رود شکیبائی ورزد تا خداوند انتقامش را بستاند .
  • جانش از او در سختی است و اما مردمان از او در آسایشند .
  • خویشتن را برای آخرتش به زحمت می افکند و اما مردم را از خود راحت می دارد .
  • از هر کس که دوری گزیند و از وی رو برتابد از سر پارسائی و پاکدامن هاست .
  • به هر کس نزدیک شود و به او روی آورد از سر نرم خوئی و رحمت و شفقت است .
  • دوری گزیدنش متکبرانه و خودپسندانه نیست .
  • نزدیکی و دوستی ورزیدنش نیز مکارانه و حیله گرانه نیست .

فرجام حیات همام :

سخن امام در باب اوصاف تقواپیشگان ادامه داشت که همام حالش دگرگون شد و جان به جان آفرین تسلیم نمود .

و حضرت فرمودند من از چنین فرجامی بر همام بیمناک بودم اما به اصرار وی سخن گفتم .

و فرمودند شگفتا که موعظه های بلیغ با جان شایستگان چه میکند .

خوب امیدوارم استفاده نموده باشید . 

 پیامبر اکرم ص : یا علی انت و شیعتک هم الفائزون

ای علی تو و شیعیانت رستگاران آخرت هستید

نوشته شده توسط باربد در شنبه 1386/08/19 ساعت 9:27 AM | لینک ثابت |

معجزه رياضی قرآن

 

هر فرد نا مسلمان منصفی با خواندن مطالب زير ايمان ميآورد که قران کلام خدا است

چه رسد به افرادی که مسلمان هستند

 

جمله ”بسم الله الرحمن الرحيم“ 19 حرف  است، و در آيه 74:30 سوره مدثر آمده است كه نگهبانان جهنم 19 فرشته هستند

و هر كس كه بگويد قرآن سخن انسان است خداوند او را وارد جهنمی ميكند كه 19 فرشته نگهبان آن هستند.

 ما ميدانيم که عدد 19 عدد اول  ( prime number ) است. عدد اول عددی است كه فقط بر خودش و بر يك قابل تقسيم باشد.

افراد مختلفی در گذشته و حال سعی کرده اند که به رمزهای معجزات رياضی قرآن پی ببرند.

در گذشته، يکی از اين افراد پيگيری های زيادی در اين مورد انجام داد و به موفقيت های زيادی "در اين مورد" رسيد.

در سالهای اخيرآقای كورش جم ‌نشان كه در زمان حاضر در تهران زندگی ميكند با يك ماشين حساب كوچك به نتيجه‌ای رسيد

كه شما ميتوانيد آن را امتحان كنيد. او شماره هر سوره را با تعداد آيات آن بصورت زير جمع كرد:

 

 

جمع

 

تعداد آيه

 

شماره سوره

زوج

8

=

7

+

1

زوج

288

=

286

+

2

فرد

203

=

200

+

3

زوج

180

=

176

+

4

فرد

125

=

120

+

5

...

...

 

...

 

...

...

...

 

...

 

...

زوج

118

=

5

+

113

زوج

120

=

6

+

114

 

جمع زوج ها

جمع فردها

 

جمع آيه ها

 

جمع سوره ها

6236

6555

 

6236

 

6555

 

قابل توجه است كه تعداد زوج‌ها 57 عدد و فردها نيز به همان تعداد يعنی 57 عدد ميباشد كه اين خود به تنهائی يك معجزه است.

اما معجزه ديگر اينست كه اگر حاصل جمع‌های زوج را با هم جمع كنيم 6236 بدست می ‌آيد كه مساوی است با تعداد كل آيه‌های قرآن.

و معجزه ديگر اينكه اگر حاصل جمع‌های فرد را با هم جمع كنيم 6555 بدست ميايد كه مساوی است با جمع كل شماره سوره‌های قرآن.

و معجزه ديگر اينكه اگر رقم‌های 6555 را با رقم‌های 6236 جمع كنيم، عدد 38 بدست ميآيد كه خود ضريب 19 دارد:

           2 X 19 = 38 = (6+2+3+6) + (5+5+5+6)

همانطور كه تعداد سوره‌های قرآن ضريب 19 دارد:   6  X   19  =  114

لطفا توجه كنيد كه اگر تعداد آيه‌های قرآن را كم يا زياد كنيم يا فقط جای سوره‌ها را با هم عوض كنيم

ديگر چنين روابطی وجود نخواهد داشت،

و اين نشان دهنده اينست كه تعداد آيات قرآن همين اندازه و ترتيب سوره‌ها نيز به همين ترتيب بوده

و در نتيجه قرآن نميتواند كار دست انسان باشد.


آقای عبدالله اريك متوجه شدند كه

در چهار كلمه "بسم" و "الله" و "الرحمن" و ”الرحيم“ 18 رابطه رياضی وجود دارد.

و يک رابطه ديگر را آقای مهندس جواد رحمانی بدست آورده اند که روی هم  19  رابطه ميشود.

كه با محاسبه ارزشهای عددی حروف الفبای عربی (كه در قديم به آن ابجد ميگفتند) به آن رسيد.

حروف ابجد 28 حرف عربی را نشان ميدهد كه بترتيب از يك تا هزار بترتيب زير شماره گذاری شده:

 

ارزشهای عددی حروف ابجد

ا = 1

ك = 20 

ق = 100

ب = 2

ل =  30

ر = 200

ج = 3

م = 40

ش = 300

د = 4

ن = 50

ت = 400

ه = 5

س = 60

ث = 500

و = 6

ع = 70

خ = 600

ز = 7

ف = 80

ذ = 700

ح = 8

ص = 90

ض = 800

ط = 9

 

ظ = 900

ی = 10

 

غ =1000

 

 

لازم به تذكر است كه اين ارزشهای عددی حروف الفبای عربی

مانند ارزشهای عددی حروف لاتين (Roman Numerals) قرن‌هاست كه مورد استفاده بوده است.

 

19 حرف بسم الله الرحمن الرحيم و ارزشهای ابجدی مربوطه:

 

شماره حرف

عربی

ارزش ابجدی

بسم

1

ب

2

 

2

س

60

 

3

م

40

 

 

 

4

ا

1

الله

5

ل

30

 

6

ل

30

 

7

ه

5

 

 

8

ا

1

الرحمن

9

ل

30

 

10

ر

200

 

11

ح

8

 

12

م

40

 

13

ن

50

 

 

14

ا

1

الرحيم

15

ل

30

 

16

ر

200

 

17

ح

8

 

18

ی

10

 

19

م

40

 

                            

 

معجزه رياضی ”بسم الله الرحمن الرحيم“

 

چهار كلمه و 19 حرف ( بسم الله الرحمن الرحيم ) چنان با يكديگر، بنابر يك سيستم رياضي متشكل گرديده است

كه با دانش و احساس بشری غير قابل انجام ميباشد. اين سيستم قابل تعمق، بر اساس ارزشهای ابجدی اين حروف بدست ميايد

كه اطلاعات مورد نياز برای شرح آن بطور خلاصه در زير نشان داده شده است.


چهار كلمه ”بسم الله الرحمن الرحيم“ شماره حروف عربی هر كلمه و ارزشهای ابجدی آنها:

 

شماره كلمات

تعداد حروف

ارزشهای ابجدی

جمع  ارزشها

1 ب س م

3

2/60/40

102

2 ا ل ل ه

4

1/30/30/5

66

3 ا ل رح م ن

6

1/30/200/8/40/50

329

4 ا ل ر ح ی م

6

1/30/200/8/10/40

289

 

 جمع  19             

 

جمع ارزشها 786

 

 


 

1- بسم الله الرحمن الرحيم 19 حرف است.


2- اگر شماره ترتيب هر كلمه را بنويسيم، بعد از هر شماره تعداد حروف آن را بنويسيم

عدد  13243646  بدست ميايد كه قابل قسمت به 19 است.

(شماره ترتيب هر كلمه برای تشخيص بهتر قرمز نوشته شده):

19 X  19 X  36686  = 13243646


3- اگر ترتيب كلمات را با شماره آن از آخر بنويسيم باز ضريب 19 دارد:

 46362413 = 19 X 2440127 


4- اگر بجای تعداد حروف هر كلمه جمع ارزش ابجدی آن را پس از شماره ترتيب آن بگذاريم باز قابل قسمت به 19 است:

110226633294289 = 19 X 5801401752331


 5- اگر ارزش ابجدی هر حرف را پس از شماره ترتيب كلمه بگذاريم، باز قابل قسمت به 19 است:

1260402130305313020084050413020081040 =

19 X 66336954126595422109686863843162160


6- اگر پس از شماره ترتيب هر كلمه حاصل جمع تعداد حروف هر كلمه را با مجموع ارزش‌های ابجدی آن كلمه بگذاريم

باز ضريب 19 دارد. يعنی:

110527033354295 = 19 X 5817212281805

(3 + 102 = 105),   (4 + 66 = 70),   (6 + 329 = 335),    (6 + 289 = 295)


7ـ اگر پس از شماره ترتيب هر كلمه تعداد حروف هر كلمه را به اضافه مجموع حروف كلمات قبل از آن بگذاريم باز ضريب 19 دارد

1327313419 = 19 X 69858601

(0 + 3 = 3),   (3 + 4 = 7),   (3 + 4 + 6 = 13),   (3 + 4 + 6 + 6 = 19)


8- اگر پس از شماره ترتيب هر كلمه حاصل جمع ارزش ابجدی هر كلمه را باضافه مجموع ارزش‌های ابجدی قبل از آن بگذاريم

باز ضريب 19 دارد يعنی:

1102216834974786 = 19 X 58011412367094

چون  (102 + 66 + 329 + 289 = 786), (102 + 66 + 329 = 497), (102 + 66 = 168)

ميباشد.


9- اگر ارزش ابجدی هر حرف از 19 حرف (بسم الله الرحمن الرحيم) را قبل از شماره ترتيب آن حرف بگذاريم

( عدد 62 رقمی بدست ميايد) باز ضريب 19 دارد يعنی:

21602403 1430530657 183092001081140125013 11430152001681710184019 =

19 X 113696858647 ...) 

زير اعداد مربوط به هر يك از چهار كلمه )بسم الله الرحمن الرحيم( خط كشيده شده است.  اين خط ‌کشی برای درك نكات بعد مفيد ميباشد.


10- اگر شماره ترتيب هر كلمه (4 و 3 و 2 و1) را در آخر هر عددی كه زير آن خط‌ كشيده شده است اضافه كنيم

عدد جديدی بدست ميآيد (عدد 66 رقمی) كه باز هم ضريب 19 دارد.

216024031 14305306572 1830920010811401250133 114301520016817101840194 =

19 X 113696855849 …)


11- اگر پس از هر كلمه بجای شماره ترتيب (1 و2 و 3 و 4) مجموع ارزش‌های ابجدی هر كلمه (102 و 66 و 329 و 289) را بگذاريم،

يك عدد 73 رقمی بدست خواهد آمد كه باز هم ضريب 19 دارد.

2160240310214305306576618309200108114012501332911430152001681710184019289 =

19 X 111369685843 …)


12- در اين مرحله ارزش‌های ابجدی هر كلمه 102 و 66 و 329 و 289 را در ابتدای هر كلمه ميگذاريم، باز هم عدد 73 رقمی جديدی بوجود ميآيد كه ضريبی از 19 است.

1022160240366143053065732918309200108114012501328911430152001681710184019 =

19 X 5379790738 …)


13-      برای هركلمه (بسم الله الرحمن الرحيم) نكات زير را مينويسيم:

 

1-    تعداد حروف هركلمه، مثلاً كلمه " بسم " از 3 حرف تشكيل شده (برای تشخيص برنگ قرمز نوشته شده).

2-    جمع ارزش ابجدی هر كلمه، مثلاً كلمه  " بسم " جمع ارزش حروف آن 102 ميباشد.

3-    ارزش ابجدی هر حرف در هر كلمه، مثلاً كلمه " بسم " از حروف (ب، س، م)  تشكيل گرديده  

كه ارزش هر حرف به ترتيب ( 2 و 60 و 40 ) ميباشد.


اگر پس از تعداد حروف هر كلمه جمع ارزش ابجدی هر كلمه و بعد ارزش ابجدی هر حرف آن كلمه را بگذاريم

يك عدد 48 رقمی بوجود ميآيد كه باز ضريب 19 دارد.

310226040466130305632913020084050628913020081040 =

19 X 1632768634 …)


14-     در اين مرحله پس از تعداد حروف هر كلمه ارزش هر حرف آن كلمه و بعد جمع ارزش حروف آن را مينويسم

كه اين بار هم عدد 48 رقمی بدست می آيد كه باز هم ضريبي از 19 ميباشد.

326040102413030566613020084050329613020081040289 =

19 X 1716000539 …)


15-     اگر شماره ترتيب حروف هركلمه را با شماره ترتيب حروف كلمه‌‌‌‌‌های بعد جمع كنيم

عددی 12 رقمی بدست ميآيد كه باز هم ضريبی از 19 ميباشد.

123 + 4567 + 8910111213 + 141516171819 =

150426287722 =

19 X 7917173038


16- اگر شماره ترتيب هر كلمه را پس از شماره ترتيب حروف هر كلمه بگذاريم عدد 23 رقمی بدست ميآيد

كه باز هم ضريبی از 19 ميباشد

123145672891011121331415161718194 =

19 X 648135120479 …)


17- اگر تعداد كلمات "بسم الله الرحمن الرحيم" (4) را اول بنويسيم و تعداد حروف (19) آن را بعد از آن بنويسم

و بعد حاصل جمع ارزش ابجدی (786)  آن را بنويسيم عدد 6 رقمی بوجود ميايد كه ضريبی از 19 ميباشد.

(برای تشخيص زير آن اعداد خط كشيده شده است).

4 19 786 = 19 X 22094


18- اگر رقم های رابطه 17  را برعکس بنويسيم ضريب 19  خواهد داشت.

36206  x  19  =  4 91 687


 19- اگر شماره آيه  )بسم الله الرحمن الرحيم(  كه اولين آيه قرآن است بنويسيم و بعد تعداد حروف آن (19) را بنويسم

و بعد تعداد حروف هر كلمه را بنويسيم باز ضريبی از 19 ميباشد.  

174  X 19  X  19  X  19   =    3466  19  1

  

بايد توجه داشت که هر يکی از اين رقمها اگر بخواهد درست سر جای خود قرار گيرد احتمال آن يک به 10 ميباشد.

چون احتمال بين صفر تا 9 را دارد.

 

برای مثال:  در شماره 4 عدد 102 شامل رقم های 1 و 0 و 2 می باشد و عدد 66 شامل رقم های 6 و 6 می باشد

و عدد 329 شامل رقم های 3 و 2 و 9 می باشد و عدد 289 شامل رقم های 2 و 8 و 9 می باشد، لذا امکان

درست کردن آن يک ميليون ميليارديم يعنی ( 10 به توان 15 - ) يعنی 1000000000000000 / 1 می باشد.

 

اگر چهار کلمه ای که در "بسم الله الرحمن الرحيم"  وجود دارد برای اينکه ارقامش مطابق حساب ابجد 19 بار قابل تقسيم به 19 باشد،

امکان آن  19 بار 19 / 1  ضرب در  19 / 1 است.

يعنی 37589973457545958193355601 / 1

آيا فكر ميكنيد اين روابط رياضی تصادفی است ؟

 

اگر اينطور فكر كنيد خيلی بی ‌انصافی كرده‌ايد و خواسته‌ايد با كمال بی ‌انصافی اين حقيقت بزرگ را

كه قرآن كلام خدا است و نه تنها كار محمد (ص) و تمام مردم آن زمان نيست،

بلكه حتی مردم اين زمان هم با وجود كامپيوتر نميتوانند چهار كلمه پيدا كنند كه اينهمه روابط رياضی داشته باشد.

چون بيشتر اين روابط بايد در قالب   1?2?3?4? = 19 X … باشد.

يعنی بجای علامت سؤال پس از شماره ترتيب بايد عدد خاص آن چهار كلمه وجود داشته باشد.


مطابق محاسبه‌ای كه با كامپيوتر شده، احتمال مرحله  برابر يك در 189753 ميباشد

 و احتمال مرحله 2 و 4،  كمتر از يك در 36 ميليارد ميباشد

و احتمال مرحله 2 و 4 و 5،  كمتر از يك در 6.832  كاترليون ميباشد.

 

در نتيجه احتمال تصادفی بودن اين 19 رابطه تقريباً صفر يعنی محال است.


اندكی فكر كنيد و منصفانه قضاوت كنيد كه آيا محاسبه اين روابط  كار مردم 14 قرن پيش عربستان است؟  چه رسد به يك شخص.

آيا اين روابط نشان ‌دهنده يك وجود بسيار بسيار دانا و حسابگر كه خدا باشد نيست و پيامبری محمد (ص) و الهی بودن قرآن را نشان نميدهد؟

 

حالا كه معلوم شد قرآن واقعاً كلام خدا است،

آن را با دقت هر چه بيشتر بخوانيد و در آيات آن انديشه و فكر كنيد تا راه درست زندگی را پيدا كنيد.

 

 

چند معجزه رياضی ديگر

 

 

     

 

کلمه اسم 19 بار در قرآن آمده است      

·        كلمه (الله) بدون حساب الله كه در ”بسم الله الرحمن الرحيم“ اول سوره‌ها است، 2698  بار يعنی     19 X 142بار آمده است.

·        كلمه (الرحمن) كه يکی از صفات انحصاری خدا است، 57 بار يعنی 19 X 3 بار

·        و كلمه (رحيم) كه بصورت صفت خداوند آمده 114 بار يعنی19 X 6  بار آمده است

    (كلمه رحيم 9:128 سوره توبه در مورد صفت پيغمبر اسلام (ص) ذکر شده است، نه در مورد صفت خداوند).

·        سوره علق كه 5 آيه اول آن اولين آياتی است كه به پيغمبر (ص) نازل شده   19    سوره مانده به آخر قرآن يعنی سوره 96 قرآن است

     و 5 آيه اول آن كه اولين آياتی است كه بر پيغمبر (ص) نازل شده 19 كلمه دارد و 76 حرف است يعنی19 X 4 = 76 

·        سوره علق  19  آيه و 285 حرف يعنی 19 X 15   حرف دارد.

·       سوره ناس آخرين سوره قرآن (سوره 114) است و 6 آيه دارد يعنی     19 X 6 = 114

·        سوره نصر سوره 110 قرآن كه بقولی آخرين سوره‌ای است كه بر پيغمبر(ص) نازل شده 19 كلمه دارد و آيه اول آن 19 حرف دارد.

·        9 آيه اول سوره قلم سوره 68 قرآن كه دومين آياتی است كه به پيغمبر (ص) نازل شده، 38 كلمه دارد كه مساوی 19 X 2   ميباشد.

·        10 آيه اول سوره مزمل سوره 73 قرآن، سومين آياتی است كه بر پيغمبر (ص) نازل شده كه 57  كلمه دارد يعنی57 = 19 X 3 

·        حرف ”ق“ در سوره ق (سوره 50) و در سوره شوری (سوره 42)

      كه در حروف مقطعه اول اين دو سوره ذكر شده 57 بار تکرار شده است يعني 19 X 3

در تمام حروف مقطعه قرآن اين روابط رياضی وجود دارد كه حدود 200 رابطه است.

·        حرف ”ن“ در سوره قلم (سوره 68) 133 بار آمده است يعنی 133 = 19 X 7

·       حروف ”ی“ و ”س“ در سوره يس ( سوره 36) 285 بار آمده است يعنی:  285 = 19 X 15

·        حرف ”ص“ در سوره اعراف (سوره 7) 97 بار و در سوره مريم (سوره  19) 26 بار

       و در سوره ”ص“ (سوره 38) 29 بار آمده كه جمع آن در سه سوره (152 = 97+ 26 + 29) می باشد

       يعنی:  152 = 19 X 8

در قرآن هفت سوره پياپی (سوره های 40 تا 46) وجود دارد كه با حم "ح" و "م" شروع ميشود.

اين سوره‌ها با هم روابط رياضی عجيبی دارند كه نامی جز معجزه بر آنها نميتوان گذاشت.

 

·        اگر تعداد ”ح“ و ”م“ اين هفت سوره را جمع كنيد عدد 2147 ميشود كه مساوی است با 19 X 113

و اگر ”ح“ های اين هفت سوره را جدا و ”م“ های آنها را جدا جمع كنيد و بعد رقم‌های بدست آمده را باهم جمع كنيد

درست همان عدد 113 بدست ميايد.

منظور از رقمها عدد نيست مثلاً رقمهای عدد 380، (3) و (8) و (0)، و رقمهای عدد 64 ، (6)‌ و (4) ميباشد.

·        در اين هفت سوره تعداد ”ح“ و ”م“ بترتيب

·        در سوره مؤمن يا غافر (سوره 40) ،  64 و 380،

·        در سوره فصلت (سوره 41)،  48 و 276،

·        در سوره شوری (سوره 42) ،  53 و 300

·        در سوره زخرف (سوره 43) ،  44 و 324

·        در سوره دخان (سوره 44) ،  16 و 150

·        در سوره جاثيه (سوره 45) ، 31 و 200

·        در سوره احقاف (سوره 46)  36 و 225     ميباشد.

64 + 380 + 48 + 276 + 53 + 300 + 44 + 324 + 16 + 150 + 31 + 200 + 36 + 225 = 2147       

 = 19 X 113       

            حالا اگر رقمهای اين اعداد را با هم جمع كنيم:

6+4+3+8+0+4+8+2+7+6+5+3+3+0+0+4+4+3+2+4+1+6+1+5+0+3+1+2+0+0+3+6+2+2+5 = 113       

           می ‌بينيم حاصل جمع اين رقمها درست 113 يعنی مساوی خارج قسمت 2147 به 19 است.

 

·        حالا اگر همين كار را با سه سوره اول (سوره 40 و 41 و 42) بكنيم باز

           می ‌‌بينيم حاصل جمع ”ح“ و ”م“ های اين سوره‌ها را اگر به 19 تقسيم كنيم مساوی حاصل جمع رقمهای ”ح“ و ”م“ اين سه سوره ميشود.

 64 + 380 + 48 + 276 + 53 + 300 = 1121 = 19 X 59      

6+4+3+8+0+4+8+2+7+6+5+3+3+0+0 = 59      

 

·        حال اگر 4 سوره بعد يعنی سوره‌های 43 و 44 و 45 و 46  را مورد امتحان قرار دهيم باز همين رابطه بدست می ‌آيد.

44 + 324 + 16 + 150 + 31 + 200 + 36 + 225 = 1026 = 19 X 54       

4+4+3+2+4+1+6+1+5+0+3+1+2+0+0+3+6+2+2+5 = 54       

 

·        حال اگر ”ح“ و ”م“ سه سوره 41 و 42 و 43 را با هم جمع كنيم  1045 ميشود

      كه اگر آنرا تقسيم به 19 كنيم عدد 55 بدست ميايد كه با حاصل جمع رقمهای ”ح“ و ”م“ مساوی است.

48 + 276 + 53 + 300 + 44 + 324 = 1045 = 19 X 55       

4+8+2+7+6+5+3+3+0+0+4+4+3+2+4 = 55       

 

·        حال اگر ”ح“ و ”م“ چهار سوره 44 و 45 و 46 و 41 را با هم جمع كنيم عدد 1102 بدست ميايد

     كه خارج قمست آن به 19 عدد 58 بدست ميايد كه با حاصل جمع رقمهای ”ح“ و ”م“ مساوی است.

16 +150 + 31 + 200 + 36 + 225 + 64 + 380 = 1102 = 19 X 58        

1+6+1+5+0+3+1+2+0+0+3+6+2+2+5+6+4+3+8+0 = 58      

حالا شما سعی كنيد با كامپيوتر 14 رقم ديگر پيدا كنيد كه چنين خاصيتی داشته باشند.

حالا فكر كنيد كه اگر بخواهيد هفت مقاله بنويسيد كه ”ح“ها و ”م“ های آن چنين خاصيتی داشته باشند.

چه زمانی بايد صرف كرد؟

حالا فكر كنيد اگر کسی بخواهد بطور عادی هفت سخنرانی بكند كه چنين روابطی در آن وجود داشته باشد، امكان دارد يا نه؟

با توجه به اينكه خداوند در آيه 29:48 سوره عنكبوت به پيغمبر (ص) ميفرمايد:

" تو قبلاً كتابی نخوانده بودی و با دستت چيزی ننوشته بودی

چون در آن حال كسانی كه در صدد باطل ساختن رسالت تو هستند شك ميكردند"

يعنی پيغمبر سواد خواندن و نوشتن نداشت.

شما سعی كنيد با كامپيوتر 14 رقم ديگر پيدا كنيد كه چنين حالتی داشته باشد تا بدانيد قرآن نميتوانسته كار پيغمبر بيسواد 14 قرن پيش باشد.

بلكه تمام مردم آن زمان هم نميتوانسته‌اند چنين كاری بكنند

و بيائيد واقعاً سعی كنيد چهار كلمه مثل (بسم الله الرحمن الرحيم)  بسازيد كه 19 رابطه رياضي در آن باشد.

يا حتی سه رابطه رياضی از لحاظ حروف ابجد در آن باشد.

البته توجه داشته باشيد در آن زمان چرتكه هم وجود نداشته، چه رسد به ماشين حساب و كامپيوتر.

(Quran – 005:032)

 “…if any one kills a person - unless it be for murder or for spreading mischief in the land - it would be as if
      he killed all mankind: and if any one saved a life, it would be as if he saved the life of all mankind …”


According to this verse, anyone who kills an innocent person is not following the teachings of The Holy Quran - therefore is not walking in the path of Islam.

 

(قرآن مجيد –  005:032)

"... هر كس كسی را بكشد، بدون اينكه او كسی را كشته يا مرتكب فسادی در زمين شده باشد، مثل اين است
كه تمام مردم را كشته باشد، و كسی كه فردی را زنده بدارد، مثل اين است كه تمام مردم را زنده داشته است ..."


افرادی که مردم بيگناه را ميکشند، کسانی نيستند که از قرآن مجيد و اسلام  پيروی ميکنند.

 

  

 

 

 

نوشته شده توسط باربد در پنجشنبه 1386/07/12 ساعت 11:39 AM | لینک ثابت |

اين دهان بستي دهاني باز شد

تا خورنده ي لقمه هاي راز شد

لب فرو بند از طعام و از شراب

سوي خوان آسمان مي كن شتاب

چند خوري چرب و شيرين از طعام

امتحان كن چند روزي در صيام

چند شبها خواب را گشتي اسير

يك شبي بيدار شو ،دولت بگير

تا تو تن را چرب و شيرين ميدهي

گوهر جان را نيابي فربهي

گر تو اين انبان زنان خالي كني

پر زنعمتهاي اجلالي كني

طفل جان از شير شيطان باز كن

بعد از آتش با ملك انباز كن

 

خوب ماه رمضان اومد فصل مراقبت و نفس كشي . بعضي فكر ميكنن رمضان فقط ماه كم خوري و...است براي همين عده اي  با اون موافق عده اي منتظرند زود تموم بشه و عده اي براشون فرقي نداره .

اما خدا فرموده رمضان ماه روزه است و روزه تمرين تقواست .

پس كم خوردن و كم نوشيدن نازل ترين درجات روزه داري است .براي همين به محض اينكه ماه تموم ميشه اين گونه افراد هيچ آثاري از تحول روحي رمضان در اونا ديده نميشه .

اگه يه سري ويژگي ها در ما بود بايد سريع به فكر درمان روح بيمار خود باشيم :

1- در جمع شاد و در تنهائي ها افسرده هستيم .

2- هيچ وقت نيمه هاي شب براي راز و نياز بيدار نميشوييم .

3- نمازهاي صبح اكثرا قضا ميشود .

4- مطالعات مذهبي و ديني كم يا اصلا نداريم .

5- در هيچ جلسه مذهبي مانند تفسير قرآن و .. حضور نداريم .

6- در سفرها هميشه به سياحت ميپردازيم و به سفرهاي زيارتي توجه نداريم .

7- بعد از اتمام نماز ها هر چند كوتاه با خداي خود نجوا نمي كنيم و سريع بلند ميشوييم .

8- در نماز بي حوصله و بي حال هستيم ومنتظريم زود تمام شود .

9- درظاهر فقط خدا رو دوست داريم اگر نه بيشترين وقت خود را با دوستان ميگذرانيم .

10- كسب ماديات براي ما بيشترين اهميت را دارد مثلا اگر 50000 تومان گم كنم ناراحت ميشوم اما اگر نماز صبحم قضا شد هيچ ناراحتي ندارم .

11- خيلي توجه به حلال و حرام خدا ندارم .

12- به سپاس و تشكر از پدر و مادر بعد از شكر خدا كم توجه هستم .

13- نميدانم به فقرا و نيازمندان و بيماران جامعه در طول يه هفته اي كه ميگذرانم چه ميگذرد .

14- هميشه هنگام كمك بهترين چيزها براي خودم هست و اونا ئي رو كه ديگه لازم ندارم كمك ميكنم .

15- كتاب قرآن هميشه درون كتابخانه هست و تلاوت نمي شود اما كتابهاي الكساندر دوما و اشعار نيما و سهراب سپهري و .... هفتگي مطالعه ميشود .البته اين كتاب طرد نمي شود اما از قرآن بيشتر توجه ميشود .

16- با بهترين كلمات صحبت نميكنم .

17- صحبتهاي بي مورد كه هيچ نفعي ندارد در طول روز زياد ميكنيم .

18- اگه جائي منافعم در خطر باشه به راحتي دروغ ميگيم .

19- اگه دوستم در ماديات چيزي بيشتر از من داشته باشه يا حسودي ميكنم يا سعي دارم بهتر از اونو تهيه كنم اما اگه يكي به يك صفت اخلاقي نيكو مشهور بود فقط اونو قبول دارم اما سعي نميكنم مثل اون باشم .

20- راز ديگران رو خيلي نگه نميدارم

21- در طول روز بيشتر بجاي اين كه ساكت باشم در حال صحبت هستم .

22- بدون تحقيق درباره رفتار ديگران نظر ميدم اما توجهي به معايب خودم ندارم .

و.......................

 

خوب ميبينيد چه خبره انسان اگه بخواد خود سازي كنه چقدر سخت است . بله عده اي ديگه در ماه رمضان به خودسازي روحي ميپردازند و غبار گناهاني را كه در طول سال بر آنها نشسته از روح خود مي زدايند .

خداوند با سختيهاي كه در رمضان به لحاظ رعايت مسائل مادي وروحاني بر ما وارد ميسازد سعي در پاك شدن ما دارد .

حق نمايد از بلا غربالتان

تا شود ظاهر همه احوالتان

ميكند غربال تا پاكت كند

پاك از خاك و از خاشاكت كند

 

بعضي از سخنان عرفاني بسيار جالب است . فردي گفت ميخواهي بداني نزد خدا چقدر ارزش داري ؟جواب گفت ببين هنگام معصيت چقدر خدا را حرمت ميداري به همان اندازه براي خدا ارزش داري .

خداوند ميفرمايد سر آغاز بندگي دو چيز است : سكوت و روزه داري

خداوند به بنده اش فرمود آرزو داري با ملائكه هم پرواز شوي . گفت آري . فرمود 5 خصلت بايد داشته باشي :

1- در مهرورزي مانند خورشيد باشي

2- در تواضع مانند زمين خاكسار

3- در سخاوت مانند جويبار روان

4- در تسليم و رضا مانند مرده اي بي اراده

5- در رازداري مانند شب تيره

 

بهشت پيچيده شده در آلام و سختيها و جهنم پيچيده در لذتها و خوشگذارني ها .شايد در همين دنيا ديده باشيم كساني كه سختي آموختن را مي چشند عالم ميشوند دكتر ميشوند كساني كه زحمت تحمل يادگيري حرفه و تخصصي را ميكشند متخصص در آن حرفه ميشوند و هر چه زحمت بيشتر مهارت بيشتر مي يابند . آخرت هم همين است هر كه در دنيا زحمت بيشتر تقواي بيشتر رعايت حدود الهي و ... بيشتر داشته باشد پس آخرت بهتري دارد .

در اين راه حتما به رفيق همراه بايد توجه كرد حضرت رضا ميفرمايند اگر ميخواهي در آخرت سر بلند باشي حتما دنبال كسي باش كه خدا پرستي او از تو بيشتر باشد و به ديگران توجه نكن كه مانع رشد و تعالي تو اند و تو را از خدا بازدارند . البته نه اين كه به آنها سلام نكن يعني با آنها همنشين نباش و مراوده با آنها را به حداقل برسان

 

ما را بهشت و صحبت ياران همدم است

ديدار يار نا متناسب جهنم است

نه هر كه چشم و گوش و دهان دارد آدم است

بس ديو صورت است كه فرزند آدم است

آن است آدمي كه در او حسن سيرت است

با لطف صورتست و دگر حشو عالم است

دنيا خوش است ومال عزيز و تن شريف

ليكن رفيق بر همه چيز مقدم است

 

 

زنهار دلا رفيق هر كس نشوي

و اندر پي مردان چو كركس نشوي

خواهي كه كسي شوي زنا كس بگريز

در خدمت هيچ ناكسي كس نشوي

 

 

خوب فكر كنم اذيت شدين ببخشيد حرف دل باز كه ميشه نميخواد تموم بشه اما يه نكته ديگه بگم كه از دعاي فرج فراموش نكنين ميدونيم امام زمان در ماه رمضان ظهور مي فرمايند و طبق يه روايت هنگامي است كه شب جمعه شب 23 ماه رمضان باشد و امسال چنين اتفاقي افتاده است البته شايد در طول يه قرن بارها اين تقارن باشد ولي امسال هم يكي از اون سالهاست پس اميدوار باشيم . اللهم عجل لوليك الفرج

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط باربد در یکشنبه 1386/07/01 ساعت 1:31 PM | لینک ثابت |

اینجا پایین شهراست :

همان جائی که ساکنانش میگویند آخر دنیا .

اینجا بهترین شغل برای مردان نوکری ثروتمندان است و بدترین کارگر سر گذر. اونا استرس برگشت چک چند صد میلیونی رو ندارن و نگران پایین رفتن قیمت زمین هاشون نیستند .

زنها صبح زود با یه بچه بغل راهی کلفتی خانه ها میشوند بعضی سبزی پاک میکنن و بعضی والدین کسانی رو که کسر شان شون میشه اونا رو جمع کنند به عهده میگیرن . کوچه مملو از کثیفی و فاضلابی است که وسط جوی کوچه روان است و ثمره ای جز سالک و ... برای کودکان ندارند .

گاهی مجبورند برای آوردن آب بهداشتی کیلومتر ها راه برن .

صورتهای آفتاب خورده و خسته اونا هیچ نشانی از طراوت و ظرافت زنانه ندارد تنها کرمی که میشناسند ویسک است که برای تسکین درد های بدن شبها به خود میمالند .

کودکان آنها با واژه اوقات فراغت تابستانی بیگانه اند . تنها بازی آنها در کنار پدرانشان در ایستگاه اتوبوس یا مترو در کنار بساط هست .

آنها شبها خسته از این همه خوشگذرانی خیلی زود میخوابند هر چند ترفند های گوناگون والدین از ترس بی شامی بچه ها برای خواباندن آنها بی تاثیر نیست .

آنها میخوابند و نمی فهمند صدای هق هق مادرشان را که شرمنده به صورت رنگ پریده کودکانشان نگاه میکند و فقط میگوید آه و نگاهش به آسمان است .

اینجا خانه ها همه گلی است . کسی اپن و شومینه و پارکت رو نمیشناسد . یخچال خانه یعنی سایه دیوار کوتاه .

حوض کوچک وسط حیاط حمام زمستانی و تابستانی آنهاست .

همه اعضای خونه یه اتاق خواب دارند . آنان که در زمان انتخابات روغن و برنج میدهند و قلبهاشون به خاطر فقرا میتپد اینجا را بلد نیستند سهام عدالت هم اینجا را بلد نیست .

علی - محمد - سکینه - صادق -- همه منتظرند و چشم براه تا شاید ..

اینجا بالای شهر است :

جائی که فقرا به آن میگویند بهشت و جوانتر ها صفاسیتی .

نه از خاک و خاشاک خبری هست نه از بوی گند آشغال . سالک اینجا را بلد نیست .

رفتگر ها همه جا را خوب تمیز میکنند چون ماهانه خوبی میگیرند البته یه سری مشتری های ویژه هم دارن که حسابی نمای بیرونی منزلشون برش میزنه .

اینجا سگ اگر هست ولگرد نیست قیمت اونا از آدمای پایین شهر بیشتر است و در آغوش گرم پسرها و دختر ها همواره در حال سیر وسیاحت هستند و دست نوازش صاحبانشون را دائم حس میکننند دستانی که کودکان پایین شهر در حسرت آنند و گاهی این سگها که اسم های متمدنی دارن وسیله ای هستند برای رابطه حسنه بین دختران و پسران . یه جور مودم خاص که میدونه چه جور سیگنال های این دو رو به هم تبدیل کنه .

وقتی مرد خانه صبح ار خواب بلند میشه اول یه پیاده روی در حیاط سر سبز ۳۰۰۰ متری یا حداقل در پارک همجوار و سپس یه دوش حمام و یه صبحانه مختصر بنا به توصیه پزشک خانواده شامل آب پرتقال . آب سیب و ..و کره -مربا - عسل کلوچه - کیک و.......و بعد از خوردن صبحانه ببخشید میل صبحانه میرن سوار ماشین میشن که از اول صبح توسط خدمتکار خونه برق افتاده و میرن به شرکت برای بیزینس . البته سر راهشون یه ۱۰۰۰ تومنی هم به گدای سر چهار راه میدن که تا آخر شب خیالشون از بابت کمک به فقرا جمع باشه .

با رفتن اون خانم خونه اول صبح ساعت ۱۰ از خواب بلند میشه و یه داد سر پیشکار خونه برای شرح وظایف امروزش و یه دوش و صبحانه مختصر مثل مرد خونه و یه آرایش مختصر ۱ ساعته و سریع سوار ماشین پرادوی خود شده و به کلاس یوگا و خوشتیپ سازی میرن بعد کلاس یه کمی با دوستان تو خیابونا و خونه همدیگه میرن و منتظرن تایه جوری عصر بشه تا به کلای مدیتیشن و...سونا برسن .

شب هم که شد مرد خونه که از صبح حسابی هوای منشی شرکت رو داشته و اونو بر اساس آخرین نداشته های همسرش انتخاب کرده ترک میکنه و با یه شاخه گل به خونه میاد و با برانگیخته کردن احساسات همسرش که تو بهترین مرد دنیای من هستی میرن یه جائی و یه شام مختصر مثل بیف استرگانف و ششلیک مشهدی و ... میخورن و ...

اینجا بالای شهر است

مسافرت به دوبی و گاهی بدلیل کمی وقت به شمال علی رغم نداشتن لذت اروپا میتونه یه کمی درد ها و سختی های زندگیشون تسکین بده .

در این خانواده ها مراقبت از کودکان امر مهمی است . تمام درخواستهای اونا باید بله گفته بشه آخه روانشناس خونه میگه اینا باعث حقارت در بزرگی میشه اگر به خواستهای او جواب منفی بدین . همشون یه موبایل ان ۹۵ ناقابل برای در دسترس بودن دارن نمراتشون هم همیشه خوبه معلمها اونا و وضعیت مالی خانواده آنها را خوب درک میکنند این روند درک متقابل از دبستان تا دانشگاه ادامه داره (اگه یادتون باشه سال گذشته در آزمون دکترای تخصصی دستیاران پزشکی این مسئله به عینه دیده شد )در این مابین دولت هم اونا رو درک میکنه و مشکل سربازی اونا رو یه جورهای حل میکنه .

در اینجا مادرها وقتی گریه میکنن که فقط فیلم هندی ببینند .

همه مسئولان اینجا رو خوب بلدند و به مشکلاتشون خوب میرسن البته روزهای انتخابات اینجا خیلی خلوت هست .

سیامک - شایان - آلیا - سونیا و .. منتظرند تا شاید یه جوری امروز یکی رو پیدا کنن و با او روز و به شب برسونن .

خوب مطلبو خوندین اینها رو من درک کرده ام و به عینه دیده ام و وقتی دیدم با خود یقین کردم که هر گناهی که این فقرا از روی فقر بکنند در نامه عمل ثروتمندان جامعه نوشته خواهد شد .

خدواند فرموده در قیامت تنها گروهی را که من از آنها عذر خواهی میکنم از فقرا به خاطر تحمل این همه سختی است .

رفتم یه خونه ای که یه درب شکسته و یه سگ کثیف توی کوچه اش نشسته بود وقتی در رو باز کردم دیدم  دو کودک ۵ و ۱۰ ساله در وسط حیاط خانه که کف آن خاک های ناهموار بود و در آن زمستان یخ برف هنوز بروی آن بود بروی زمین با پاهای برهنه نشسته اند و مرا مینگرند جای تعجب داشت من در کفش پاهایم سرد بود آنها با پای برهنه بروی زمین سرد .

رفتم طرف اتاق آنها یه اتاق ۱۲ متری که کف آن سیمان سیاه بود و دیوارهای آن آجری که دورتا دور آن پر از منافذی بود که نور بیرون را میدیدی .

سرمای وحشتناکی داشت شاید از سرمای یه یخچال ساید بای ساید بیشتر .

درون خانه دیدم به اندازه یه وانت بار پارچه های بریده شده خیاطی ها رو که یه گوشه اتاق روی هم ریختن و شب ها برای گرم شدن به میان آنها میروند .

این تنها چیزی بود که در اتاق آنها دیدم و دیگر هیچ . یه پیرزن ۸۰ ساله فرتوت گوشه ای نشسته گفتم مادر جان این بچه ها رو تو جمع میکنی گفت یه دختر دارم که مادر این ها است پسر بزرگم معتاد است و شب ها میاد خونه و این بچه ها رو میزنه و اگه مردم به من کمکی بکنند به زور از من میگیره و اون نامرد دخترمن یعنی مادر بچه ها رو هم معتاد کرد اونو صبحها میفرسته توی شهر برای کسب درآمد منفی و شب پول هارو از او میگیره . تازه شناسنامه این بچه هارو هم برده فروخته و ...

دوست داشتم بمیرم و این صحنه ها رو نبینم مدتی رفتم دنبال مراکر حمایتی مختلف اما آنقدر قوانین مختلف میگذارند که انسان پشیمان میشود به هر حال این ماجرا گذشت و من تا یه ماه غذا به راحتی نمیخورد م .

حال شما قضاوت کنید ایا گناه اینها در نامه عمل ثروتمندان نوشته شود یا نه ؟

صد خانه اگر به طاعت آباد کنی

به زان نبود که خاطری شاد کنی

امیدوارم همه ما بتونیم در زندگی به جای بارها حج رفتن و هزینه های گزاف گوناگون به این عزیزان رسیدگی کنیم .

نوشته شده توسط باربد در یکشنبه 1386/05/28 ساعت 8:56 AM | لینک ثابت |